تبليغاتX
شجر
موسيقي، خوب باشد، از هر كس و هرجا كه بود ستايشش مي‌كنم!
اگه آهنگ قبلی بهتون حال نداد این یکی رو گوش کنید و لیریکشو بخونید!
آهنگش عالی شروع میشه و سیر هارمونیکش خارق العادس!


Grey Horizon (MPH MMIV)

Lyrics to Grey Horizon (MPH MMIV) :
do the months change?
do the years pass?
it's felt like the same day
for the whole of my life.
I've had one of those dream again
where all I can see
is a grey horizon
no sun breaking the monotony
a dream devoid of colour,
devoid of sound
where I am
only greeted by blanks faces
drones
grinding the gears
of the grey machine
do the months change?
do the years pass?
it's felt like the same day
for the whole of my life.
I've had one of those dream again
where all I can see
is a grey horizon
no sun breaking the monotony
a dream devoid of colour,
devoid of sound
where I am
only greeted by blanks faces
drones
grinding the gears
of the grey machine
Edit

Void Of Silence Grey Horizon (MPH MMIV) Lyrics. Grey Horizon (MPH MMIV) lyrics performed by Void Of Silence

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 11:51  توسط علی سه تاری  | 

آهنگ خداس!
اگه گوش دادید و معنیشو خوندید از زندگی سیر نشدید بگید 10 تا!

"Human Antithesis"

This is where the dream ends
where the soul of every man and woman is broken
where you carry your crippled children in hope of salvation
and lay them down to die
salvation does not came
where the worth you have
placed upon your life is finally revealed as nothing
your weeping and wailing shall assauge no god
let these words echo deep in your heart
for you shall hear them
again and again
cease your weeping and wailing
no one can hear you
my words will cut your flesh like a knife.

You can pray to God
You can pray to Allah
to whomever
He will not hear you
he cannot hear you
your empty prayer
embrass yourself
like some infected junkie
searching for a fix.
God is a needle
God is rasted razor
the filth in this world.

Children, I call you to war
was it for this your ancestors died?
Was it for this the land was stained blood red.
Here and now we face the end of all things,
the final and the absolute.
Planting seeds within
the nuclear generation, planting hope where there was none.
A hope that we may sweep all beforens and crush their memory.
The say there is nothing left in this world worth fighting for, nothing left in this world to dying for...
This is a lie.
There is so much to fight for, so much to die for.
There is one true enemy in this world,

do i need to say it ? do I need to stain the air with it's name ? to soil the page ?A father sees his children cry out, blind they flock, dead to the
world. He sees his women, wailing and weeping. The mothers of all tragedy and I your brother a broken man curse the day I was born. I ask, what price the
martyred man ? who's hand is turned by the grinding wheels of history. I ask, a simple question. Who shall stand and who shall fall, whose deeds shall
become song and who's words shall become song ?...
Collapse this post
Edit

Void Of Silence - Human Antithesis Lyrics - Lyrics.Time offers The best, Complete Void Of Silence Lyrics Resources and all your Favorite Void Of Silence Songs.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 11:50  توسط علی سه تاری  | 

دوشنبه 3 مرداد 1390 - 16:53
اختصاصی آرت نا/
فیلم ساز خوب، یک جامعه شناس است
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
آرت نا: در تماشای «جدایی نادر از سیمین» غیر منصفانه ترین برخورد ممکن آن است که فضای کلی فیلم را با «درباره الی» فرهادی مقایسه کنیم.   
 

نوشته : علی یزدانی/ آرت نا

سهل و ممتنع بودن فیلم های اصغر فرهادی دقیقا زمانی مشخص می شود که پس از تماشای آن با تمام شور و هیجان و التهاب اش وقتی ساعت ها با دوستان ات درباره اش حرف میزنی و یکدفعه کسی که فیلم را ندیده از تو می خواهد داستان اش را برایش تعریف کنی؛ درست همین جاست که تازه متوجه میشوی چه موضوع ساده ای؛ چه داستان روزمره ای که می توان شبیه آن را یا حتی ده ها درجه التهاب آورتر از آن را هر روز در صفحات حوادث روزنامه ها بیابی و بخوانی. اما هیچ کدامشان فیلم نیستند. یعنی اصولا تا فردی مثل اصغرفرهادی به روایت تصویری آنها ننشیند؛ هیچ کدامشان جز مشتی داستان های ملال آور و تاسف برانگیز چیز دیگری در ذهن تو جلوه نمی کنند.
قاعده ای که شامل شهرزیبا؛ چهارشنبه سوری، درباره الی و بالاخره «جدایی نادر از سیمین» نیز می گشت. با تماشای تمام این فیلم ها؛ به عنوان یک فارغ التحصیل جامعه شناسی یقین پیدا می کنم اصغر فرهادی اگر فیلم ساز نمیشد؛ حتما می توانست جایگاهی به رتبه  «فرامرز رفیع پور» پدر جامعه شناسی ایران در این رشته اصولی علوم انسانی پیدا کند ! این گزاره نه اغراق است و نه شعف زدگی از فیلم بسیار دیدینی فرهادی؛ بلکه تنها برداشتی است از ریزبینی و استادی فرهادی در روایت یک معضل اجتماعی.
«جدایی نادر از سیمین» روایت یک اتفاق تلخ است در زندگی یک زوج جوان که تلاطم مشکلات پیش رویشان آنها را بارها و بارها در معرض انتخاب و البته در برابر وجدان شان قرار می دهد. گویی که فرهادی از فیلم ساز شدن در این دنیا فقط و فقط یک هدف را دنبال می کند و آن هم این است که به همه ما اثبات کند با همه ادعای راستی و درستکاری مان وقتی در شرایط خاص قرار می گیریم به احتمال خیلی زیاد راه راست را انتخاب نمی کنیم. در این میان زیبایی دو چندان کار فرهادی دقیقا زمانی مشخص می شود که همیشه تصمیم گیری و قضاوت را به عهده مخاطب خویش گذاشته است. فرهادی برخلاف اکثر همکارانش که معمولا عادت دارند تمام معضلات اجتماع را به گردن ساختار بدی که انسان ها در آن رشد می کنند، بیاندازند؛ نقش اراده انسان ها را انتخاب هایشان بسیار پر رنگ تر و اساسی تر از هر عنصر دیگری می بیند.
در تماشای  «جدایی نادر از سیمین» غیر منصفانه ترین برخورد ممکن آن است که فضای کلی فیلم را با «درباره الی» فرهادی مقایسه کنیم. هرچند این تم شباهت برانگیز داستان ممکن است در نگاه اول مخاطب را به یاد «درباره الی» بیاندازد اما به هیچ وجه نمی توان فراز و نشیب و البته ریزه کاری های فرهادی را در این فیلم نادیده گرفت. یقینا «جدایی نادر از سیمین» چند سر و گردن از تمام ساخته های پیشین او بالاتر است. البته این مورد گویا درباره اغلب فیلم های جشنواره بیست و نهم نیز صدق می کند. اما به هر حال  «جدایی نادر از سیمین» قبل از هرچیز توانست در یک روایت بلند و تلخ؛ التهابی طولانی مدت و دنباله دار به مخاطب ببخشد. آنچنان که تماشاگران داخل سینما گویی که همه مبهوت فیلم شده اند و هیچ صدایی از هیچ کدامشان شنیده نمیشد.
ابراهیم حاتمی کیا ؛ دریک مصاحبه قدیمی بعد از ساخته شدن « آژانس شیشه ای» اش جمله ای به یاد ماندنی گفت : فیلم خوب ، فیلمی است که تماشاچیانش پس از خارج شدن از سینما درباره آن سخن می گویند. «جدایی نادر از سیمین» اما توانست برای ما آنچنان جذاب باشد که تا ساعت ها به گفتگو درباره آن بنشینیم. صحبت از استفاده صحیح تکنیک دوربین روی دست؛ تدوین حرفه ای هایده صفی یاری ، بازی بی نظیر «پیمان معادی» و «ساره بیات» و البته کارگردانی بی عیب و نقص «اصغر فرهادی»  از اصلی ترین صحبت های همه بعد از تماشای فیلم بود. حال هرچقدر هم بازی تکراری و کلیشه ای « لیلا حاتمی» آزار دهنده بود و همه اش در دل آرزو می کردیم کاش حداقل همان « هدیه تهرانی» یا لااقل « ترانه علیدوستی» را برای این نقش انتخاب میکرد؛ بازهم می شد برای پایان بندی دوست داشتنی فرهادی در این فیلم ؛ همه اش را فراموش کرد.
جامعه شناسی اصغر فرهادی از رصد کردن دقیق وی؛ به وضوح در فیلم هایش دیده میشود. زیبایی کار او درست زمانی است که حتی در نشان دادن همین موقعیت های خاص که البته ممکن است همه ما بارها از کنارش عبور کرده باشیم و شاید هم در دل ماجرا حضور داشته ایم؛ رخ نشان می دهد. فرهادی در موقعیت هایی چون : دادگاه ها، دعواها، بگو مگو های زن و شوهری و. . . سعی دارد ضمن نشان دادن واقعیت موجود با ظرافت استادانه خاصی به جهت دهی و حتی به نظر من آموزش مخاطب برای قرار گرفتن در این موقعیت ها بپردازد. آنجایی که بسیار محتاطانه از کلمات رکیک روزمره استفاده می کند؛ آنجایی که سعی دارد شخصیت های داستانش را در چنین موقعیت هایی منطقی و عاقل جلوه دهد و حتی آنجایی که دعواهای زنا شویی را در دهه حاضر باز تنها به کتک زدن مرد و مظلومیت زن خلاصه نمی کند؛ نشان دهنده این نکته است که فرهادی به همه اینها اندیشیده است.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 13:43  توسط علی سه تاری  | 

این مطلب هنوز هم پرخواننده ترین مطلب سایت آرتنا است که در مطالب برگزیده اون در رتبه اول قرار داره.



دوشنبه 27 تير 1390 - 13:41
 
 
آرت نا: سال گذشته زمانی که اعلام شد «مردان ایکس:درجه» یک توسط متیو وان، که با اولین اثر سینمایی مطرح خودش «کیک_ اس » توانست خود را یک کارگردان جوان صاحب سبک معرفی کند، امید‌ها به «مردان ایکس» بازگشت.   
 

نوشته: علی یزدانی/ آرت نا
به گزارش «آرت نا»، در سال‌های اخیر فیلم‌های ساخته شده بر اساس کتاب‌های مصور شرکت مارول، خصوصا در مقایسه با شرکت رقیب دی‌سی، افت شدیدی داشته‌اند. دو فیلم آخر ساخته شده بر اساس کتاب‌های مردان ایکس، «ریشه‌ها: ولورین» و «آخرین مقاومت» هر دو مورد بی‌مهری طرفداران و منتقدین قرار گرفتند اما سال گذشته زمانی که اعلام شد مردان ایکس:درجه یک توسط متیو وان، که با اولین اثر سینمایی مطرح خودش کیک_ اس توانست خود را یک کارگردان جوان صاحب سبک معرفی کند، امید‌ها به مردان ایکس بازگشت.
داستان درجه یک، پیش از سه گانه مردان ایکس اتفاق می‌افتد. درست در دل حوادث مختلف تاریخی مثل اردوگاه‌های نازی‌ها یا بحران موشکی کوبا، بنیاد اصلی فیلم را پاسخگویی به چراهایی که برای مخاطبان سه گانه اصلی ایجاد شده بود، تشکیل می‌دهد. رابطه پر تنفر و در عین حال سرشار از احترام میان «مگنیتو »و پروفسور «ایکس»، چگونگی فلج شدن پرفسور «ایکس» و خیلی معماهای دیگر دنیای بزرگ مردان ایکس در این ساخته میتو وان آشکار خواهد شد.
«اریک لنشر»، کودک لهستانی اسیر در یک اردوگاه آلمان نازی با قدرت خود برای جذب آهن توجه مدیر کمپ را جلب می‌کند. از سوی دیگر در آمریکا، «چارلز اگزیویر » در عمارت اشرافی خود با کودکی تنها و گرسنه (میستیک) آشنا می‌شود. اریک و چارلز گذشته‌های متفاوتی دارند، اما هر دو یک ویژگی مشترک دارند که برای سال‌ها آن‌ها را دوست و دشمن همیشگی هم می‌کند. هر دوی آن‌ها «فرزندان اتم» هستند. گونه‌ای جهش یافته از انسان‌ها که به واسطه عصر اتم و تشعشعات هسته‌ای قدرت‌های خاص پیدا کرده‌اند. «سباستین شاو (با بازی کوین بیکن)» همان مدیر اردوگاه نازی‌ها، حالا به دنبال دامن زدن به تنش‌های هسته‌ای آمریکا و روسیه است. او معتقد است با آغاز یک جنگ اتمی، گونه‌های جهش یافته بیشتر و بیشتر خواهند شد و در جهش‌یافته‌ها بر انسان‌ها پیروز شده و دنیا را تحت سلطه خود قرار می‌دهند.
شاید در کنار «شوالیه تاریکی»،«کریستوفر نولان»، «مردان ایکس: درجه یک» تنها فیلم ابر قهرمانی باشد که شخصیت‌هایی نه سیاه و سفید بلکه کاملا انسانی دارد. جهش‌یافته‌های متیو وان ابرقهرمان‌هایی نیستند که برای آینده دنیا می‌جنگند، اکثر آن‌ها نوجوانانی هستند که توسط جامعه طرد شده‌اند، حتی خود را نپذیرفته‌اند. «اریک لنشر (مایکل فاسبندر)»، بر خلاف دوستش «چارلز اگزیویر (جیمز مک‌آووی) » به دنبال نجات دنیا نیست، او به دنبال شکست دادن شاو و گرفتن انتقام خود است. در واقع چارلز و اریک دو قطب کاملا مخالف هستند. اریک معتقد است جهش‌یافته‌ها جایی در اجتماع انسانی ندارند و باید علیه آن باشند، در حالیکه چارلز معتقد است جهش‌یافته‌ها بخشی از جامعه انسان‌ها خواهند بود.
رابطه «اریک» و «چارلز» مرکز درجه یک قرار می‌گیرد. «چارلز» تلاش می‌کند به «اریک» زخم خورده و خشمگین کمک کند، اریک تلاش می‌کند «چارلز» را قانع کند که انسان‌ها هرگز تفاوت آن‌ها را نخواهند پذیرفت. مخاطب از همان ابتدا می‌داند که رابطه «اریک» و «چارلز» ماندگار نیست، اما تلاش هردوی آن‌ها برای حفظ دوستی و برادری میانشان آن چیزی است که حس مخاطب را درگیر می‌کند.
«فاسبندر» و «مک‌آووی» نقش‌های خود را زندگی می‌کنند و این در کنار چالش‌های رابطه آن‌ها، مهمترین محوریت فیلم را تشکیل می‌دهد. اما متیو وان و تیم نویسندگانش اشتباه دیگر سازندگان فیلم‌های ابر قهرمانی را تکرار نکرده‌اند. همه شخصیت‌های فیلم، از «هیولا (نیکولاس هالت)» گرفته تا «میستیک(جنیفر لاورنس)» پرداخت منحصر به فرد خود را دارند. هر کدام از آن‌ها در 132 دقیقه فیلم فرصت خود برای درخشش و مهمتر از آن، فرصت معرفی شخصیت و دغدغه‌های خود به مخاطب را دارند.
فیلم‌های هیجانی این روزها به بیماری تحرک بیش از حد مبتلا شده‌اند. حرکات تند دوربین و تغییر سریع نماها که اکثرا برای گول زدن مخاطب و ایجاد هیجان تصنعی در آن‌ها به کار می‌رود. اما وان درست مانند اثر قبلی خود «کیک-اس» صحنه‌های نبرد را بدون نقص و کاستی ساخته است. پویایی صحنه‌ها کاملا حس می‌شود و در عین حال مخاطب چیزی را در تصویر گم نمی‌کند. شاید یک اکشن استوار بهترین تعریف برای نحوه کارگردانی وان باشد. او با صلابت صحنه‌های حماسی خلق می‌کند و محکم و قاطع انفجارهای بزرگ درست می‌کند. این پرداخت خوب مبارزات و صحنه‌های اکشن فیلم در کنار داستان خوش‌نوشت و دلنشین آن، درجه یک را از فیلم‌های حادثه‌ای روی پرده جدا می‌کند و از چنگ ابتذال می‌رهاند.
متیو «وان» و تیم چهار نفره نویسندگانش موفق شده‌اند فیلمی خلق کنند که نه تنها برای همه فیلم‌های ابرقهرمانی و برگرفته از کتاب‌های مصور، که برای همه آثار حادثه‌ای/ ماجراجویانه الگوست. شوخی‌های مناسب و به جا، حضور افتخاری بازیگران سه گانه قبلی؛ لحظات مهم و جدی فیلم، رمانس‌های هوشمندانه و بدون ابتذال فیلم، صحنه‌های دراماتیک با پرداخت عالی و تنیدن این‌ها در کنار صحنه‌های حماسی و اکشن هنری است که هر کارگردانی ندارد. این روزها که پرفروش‌ترین فیلم‌های دنیا اکشن‌های پوچی هستند که از نظر منتقدان بدترین فیلم‌های تاریخ هستند؛ «متیو وان» با ساخت درجه یک نشان داد هنوز می‌تواند هر دو کفه ترازو را سنگین نگاه داشت، اثری سینمایی و هنری ساخت و در عین حال مخاطب را روی صندلی میخکوب کرد و چشم او را به انفجارهای مهیب دوخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:22  توسط علی سه تاری  | 

جشنواره فيلم سياتل آمريكا از يك عمر دستاورد سينمايي «آل پاچينو»، بازيگر نامدار هاليوود تقدير خواهد كرد.

برگزاركنندگان سي‌وهفتمين جشنواره فيلم سياتل اعلام كردند، «آل پاچينو»، بازيگر صاحب‌نام سينماي آمريكا به‌پاس چند دهه فعاليت چشمگير در عرصه سينما مورد تقدير ويژه قرار خواهد گرفت.

به گزارش ورايتي، اين مراسم روز 11 ژوئن برگزار خواهد شد و «آل پاچينو» در كلاس بازيگري به اراده تجربيات ارزشمند خود خواهد پرداخت.

آل پاچينو 71 ساله با نام كامل «آلفردو جيمز پاچينو» و نام مستعار «ساني» از پرآوازه‌ترين بازيگران تاريخ سينماست كه هشت‌بار نامزد جايزه اسكار شده است.

پاچينو كه قد نسبتا كوتاهي (170 سانتي‌متر) در دنياي بازيگري دارد به‌عنوان يكي از بزرگ‌ترين بازيگران در تمام دوران تاريخ سينما ياد مي‌شود.

پدرش سالواتور پاچينو کارمند شرکت بيمه و مادرش رز پاچينو خانه‌دار بود. والدين او هنگام کودکي او از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سيسيل بودند.

وي در دوران جواني و در حالي که بيش از 22 سال از زندگي‌اش نمي‌گذشت، مادرش را از دست داد. پاچينو پيش از مرگ مادرش، زندگي چندان لذت‌بخشي را پشت سر نگذاشته بود و چون والدينش خيلي زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آن‌جا اقامت کند.

ورود او به عرصه بازيگري را بايد سال 1969 دانست. پاچينو در اين سال در فيلم «ناتالي و من» بازي کرد و دو سال پس از آن نيز ايفاي نقشي در «وحشت در نيلي پارک» را پذيرفت. اما بازي در اين دو فيلم هرگز او را راضي نکرد تا اينکه فرانسيس فورد کاپولا تصميم به ساخت يکي از شاهکارهاي تاريخ سينما يعني فيلم «پدرخوانده» گرفت و نقش «مايکل کورلئونه» به او واگذار شد. در ابتدا کاپولا جک نيکلسون را براي ايفاي نقش در پدر خوانده انتخاب کرد، اما نيکلسون اين پيشنهاد را رد کرد چراکه به گفته خودش نقش يک ايتاليايي را بايد يک ايتاليايي بازي کند و با اين کار ناخواسته بزرگترين شانس زندگي پاچينو را به او بخشيد. پاچينو براي اين فيلم نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسيد.

در سال 1973 او در فيلم‌هاي مترسک و سرپيکو بازي کرد. در مترسک نقش آدمي سرگشته را داشت که در پي هويت خويش است و در سرپيکو نيز يک پاچينوي تمام عيار بود. وي در اين فيلم نقش فرانک سرپيکو افسر پليسي را بازي کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا مي‌کند. پاچينو در همان سال بار ديگر نامزد دريافت اسکار شد، اما باز هم اين جايزه نصيبش نشد. با اين حال منتقدان، جايزه گلدن گلوب را به سبب بازي در سرپيکو به وي اهدا کردند.

از ديگر بازي‌هاي چشمگير پاچينو مي‌توان به حضورش در فيلم‌هاي پدرخوانده 2 (1974)، بعد از ظهر سگي (1975) و فيلم و عدالت براي همه (1979) اشاره کرد. پاچينو براي بازي در همه اين فيلم‌ها نامزد اسکار شد ولي بدان دست نيافت. او مي‌گويد: «من براي اسکار بازي نمي‌کنم، چون بازيگري عشق من است، عشقي که هرگز نمي‌توانم رهايش کنم».

او براي بازي در فيلم‌هايي چون کرامر عليه کرامر (1979)، اينک آخرالزمان و متولد چهارم جولاي (1989) دعوت شد ولي او اين پيشنهادها را قبول نکرد. هنگامي که کاپولا براي فيلم اينک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچينو در يک جمله پاسخ منفي به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دهه1990 را براي بايد دهه نويني براي پاچينو دانست، زيرا او که پس از بازي در فيلم انقلاب (1985) مبتلا به ذات الريه شده و مدت چهار سال نيز از عالم سينما دور مانده بود، در فيلم درياي عشق (1989) بار ديگر خوش درخشيد.

جاني (1991)، گلن گري گلن راس (1992)، راه کارليتو (1993)، مخمصه (1995)، تالار شهر (1996)، وکيل مدافع شيطان، دني براسکو (1997) و خودي (فيلم) (1998) اشاره کرد. اما برترين فيلم او در اين دهه، بوي خوش زن در سال 1992 است که جايزه اسکار را برايش به ارمغان آورد. او در اين فيلم ايفاگر نقش مرد نابينايي بود که عشق به همنوع را به بهترين شکل ممکن بيان مي‌کند.

علاوه بر جايزه اسکار، جايزه گلدن گلاب نيز براي اين فيلم از سوي منتقدان، به او اعطا شد. زماني که نقش شيطان در فيلم وکيل مدافع شيطان (1997) را ايفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سينما و مردم عادي او را نابغه خواندند.

در سال1996 از سوي انجمن گوتام جايزه ويژه يک عمر فعاليت هنري نصيبش شد و پيش از آن نيز از سوي فستيوال بين المللي فيلم سن سباستين اسپانيا، جايزه مشابهي به او اهدا شد.

او در سال 2002 در فيلم بي‌خوابي نقش يک کارآگاه را بازي کرد که در تعقيب يک قاتل حرفه‌اي است. تاجر ونيزي (2004) را بايد بهترين فيلم او از سال 2000 به بعد دانست.

پاچينو در بازيگري داراي سبک ويژه‌اي است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبي مي‌تواند ايفاگر هر نقشي باشد. نکته برجسته در بيشتر بازيهاي او اين است که مخاطب را با خود همراه مي‌سازد. صداي گرم و دلنشين او در بازي به پاچينو کمک فراواني مي‌کند، گويي اعضاي بدنش همه هنگام بازي واقعاً بازيگر هستند.

کمتر بازيگري در سينماي جهان مي‌توان يافت که نظير پاچينو قدرت بازي با چشم را داشته باشد. چشمان پاچينو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و مي‌توان برق خاصي را در ديدگان وي احساس کرد. اين يکي از امتيازات منحصر به فرد اوست و فيلم «پدرخوانده 2» اوج بازي وي با چشم‌هايش به‌شمار مي‌رود. قدرت و تأثير نگاه او صحنه‌هاي جاودانه‌اي را در تاريخ سينماي جهان خلق کرده است. به‌عنوان مثال بازي استثنايي او در سکانس مرگ سولاتسو و پليس خيانت کار در فيلم پدر خوانده 1 ، استعداد بي نظيرش را به نمايش مي‌گذارد.

در ميان ستاره‌هاي هاليوود، بازيگران انگشت‌شماري چون مارلون براندو را مي‌توان يافت که صدايي مانند او داشته باشند.

«آل پاچينو» طي پنج دهه حضور فعال در دنياي سينما در فيلم‌هاي ماندگاري بازي كرده است كه از مهم‌ترين آنها مي‌توان به پدرخوانده، سرپيکو، بعدازظهر سگي، عدالت براي همه، گشت‌زني، صورت زخمي، بوي خوش زن، مخمصه، وکيل مدافع شيطان، كافه چيني، تاجر ونيزي، سيزده يار اوشن و قتل منصفانه اشاره كرد.

وي براي فيلم‌هاي «پدرخوانده»، «سرپيكو»، «پدرخوانده2»، «بعدازظهر سگي» «عدالت براي همه»، «گلن گلي گلنراس»، «ديك تريسي» و «بوي خوش زن» نامزد جايزه اسكار بود كه براي فيلم آخري موفق به دريافت اين جايزه شد.

جايزه بافتا بهترين بازيگر مرد، چهار جايزه گلدن گلوب، بهترين بازيگر جشنواره كارلووي واري، بهترين بازيگر جشنواره سن‌سباستين و دريافت شيرطلاي افتخاري جشنواره ونيز در سال 1994 بخشي از افتخارات سينمايي اين بازيگر سرشناس هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:23  توسط علی سه تاری  | 

سازهاي اركستر آكادميك تهران براي تجليل از مقام هنري «حسين دهلوي» در تالار وحدت به صدا درآمد.

اركستر آكادميك تهران با رهبري امين سالمي و خوانندگي حميد خزاعي آخرين كنسرت زمستانه‌اش را شامگاه گذشته ـ 15 اسفند ماه ـ به اجراي قطعاتي ايراني از حسين دهلوي،مرتضي محجوبي، همايون خرم،محمدرضا لطفي ،حسن كسايي و علي تجويدي اختصاص داد.

با وجود آنكه شروع برنامه با كمي تاخير همراه بود،اما كنسرت با پخش نماهنگي از فعاليت‌هاي اركستر طي سال‌هاي گذشته و همچنين تمرين‌هاي آنها براي اجرا آغاز شد.

در ادامه آن نيز فيلم كوتاه ديگري درباره «حسين دهلوي» كه اجرا اين كنسرت به او اختصاص داشت،پخش شد.

سپس گروه در بخش نخست از برنامه‌اش، بعد از نواختن تصنيف «نيايش» به آهنگسازي و تنظيم محمد وكيلي، قطعه‌ي «سبكبال» حسين دهلوي را اجرا كرد.

اجراي تصنيف «دگرچه مي‌خواهي» از ساخته‌هاي اكبر محسني با تنظيم محمد وكيلي، قطعه‌ي «به ياد صبا» از ساخته‌هاي حسين دهلوي، تصنيف «سوداي عشق» با آهنگسازي آرش قاسمي و تنظيم محمود ميرزايي، قطعه‌ي «كنسرتينو سنتور و اركستر» (موومان 1) و قطعه‌ي «ضربي ترك» از ساخته‌هاي حسين دهلوي و «آواز ديلمان» و تصنيف «كاروان» از ساخته‌هاي مرتضي محجوبي با تنظيم دوباره بابك شهركي از ديگر برنامه‌هاي گروه در بخش نخست بود.

گروه بعد از استراحت كوتاهي بار ديگر به سالن آمد و طي مراسمي لوح،هديه و دسته گلي را كه براي بزرگداشت «حسين دهلوي» تهيه كرده بودند توسط «محمدرضا شجريان» ـ استاد آواز ايران ـ به اين هنرمند برجسته اهداء كردند.

در اين مراسم «بابك شهركي» نوازنده ويلون و كنسرت مايستر اول گروه كه از شاگردان همايون خرم است، به صحنه آمد و به نيابت از اين موسيقيدان بزرگ گفت: استاد خرم به دليل مسافرتي كه به خارج از شهر داشتند امروز موفق نشدند در اين مراسم حاضر شوند، اما متن پيام صوتي را براي نكوداشت حسين دهلوي آماده كردند كه براي شما پخش مي‌كنيم.

در متن پيام همايون خرم آمده است:

«به حضار محترم عرض مي‌كنم كه فوق‌العاده علاقمند بودم در اجراي اركستر آكادميك تهران كه آثار ارزشمند دوست ديرين و عزيزم حسين دهلوي را اجرا مي‌كند ،حضور داشته باشم و گوش جان به نغمات زيبا و عميق اين عزيز گرامي مي‌دادم.»

او در بخش ديگري از اين پيام گفته بود:« به شاگردم بابك شهركي گفتم كه به مناسبتي به مسافرت خارج از تهران رفتم و نمي‌توانم در اين اجرا شركت كنم، اما اجازه بدهيد براي شما بگويم كه «حسين دهلوي» فعاليت موسيقيايي و چشمگيرش بايد بارها مورد توجه قرار گيرد. چه بسا كه او در موسيقي عميقي كه مي‌ساخت و به آن مي‌پرداخت توجه كاملي به موسيقي اصيل ايراني داشت و آن را به خوبي شناخته بود. گمان نمي‌كنم امروز لازم باشد به فعاليت‌هاي ديگر اين هنرمند از قبيل اداره هنرستان موسيقي ملي بعد از روح‌الله خالقي و يا تشكيل هنركده‌ي موسيقي ملي و نوشتن آثار بسيار اشاره كنم. شايد هم توسط ساير دوستان هنرمند اين موضوع به اطلاع شما رسيده باشد.»

همايون خرم در پايان خطاب به جمع حاضر گفت:« مي‌خواهم براي اين موسيقيدان ارزشمند، بيش‌تر از هر چيز و پيش‌تر از هر چيز سلامتي كامل را آرزو كنم و اميدوارم مجددا مردم ميهن عزيز ما ايران شاهد آثار ديگري از اين استاد محترم باشند.»

بعد از اين مراسم ،بخش دوم از اجراي اركستر آكادميك تهران با نواختن قطعاتي همچون تصنيف «خليج‌فارس» ساخته و تنظيم بابك شهركي، تصنيف «بازگشته» با آهنگسازي علي تجويدي و تنظيم امين سالمي، قطعه‌ي «به رندان» از ساخته‌هاي حسين دهلوي، تصنيف «اين آشنا» با آهنگسازي همايون خرم و تنظيم بابك شهركي، قطعه‌ي «صبحگاهي» با آهنگسازي حسن كسائي و تنظيم محمد وكيلي، قطعه‌ي «فانتزي تار و اركستر»(بر اساس قطعه‌ي بندباز) ساخته‌ي حسين دهلوي و تصنيف «سپيده» ساخته محمدرضا لطفي با تنظيم امين سالمي به صحنه رفت.

در اين مراسم محمدرضا شجريان، مجيد درخشاني، هوشنگ ظريف، برديا كيارس، شهرداد روحاني و ... حضور داشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 15:18  توسط علی سه تاری  | 

جزييات تور كنسرت مشترك مجيد خلج و حسين عليزاده در شهرهاي ايران با حضور اين دو هنرمند تشريح شد.

در نشست خبري كه صبح امروز (26 بهمن‌ماه ) در تالار استاد اميرخاني خانه هنرمندان ايران برپا شده بود،حسين عليزاده در سخناني گفت:اجراي موسيقي در سالهاي بعد از انقلاب روزهاي پرفراز و نشيبي را طي كرده و هنوز در شكل ايده‌آل خود قرار نگرفته است، اين درحالي است كه موسيقي ايران متعلق به همه اقوام است و تمام مردم حق گوش دادن به آن را دارند. در حالي كه متاسفانه برخي از شهرستانها امكان اجراي كنسرت وجود ندارد.

او با اشاره به شناخته شدن موسيقي ايراني در عرصه جهاني طي سالهاي اخير نسبت به دوره‌هاي قبل از انقلاب خاطرنشان كرد:شايد يك دليل اين اتفاق مربوط به مشكلات اجراي گروه‌هاي موسيقي در داخل كشور باشد و به همين دليل بسياري از هنرمندان بيشتر فرصت ارائه آثارشان را در خارج از كشور پيدا كردند. در حالي كه در ايران قبل از آنكه اجراي يك كنسرت مطرح باشد مساله مجوز اهميت پيدا مي‌كند. لذا برپايي يك كنسرت در چندين شهر شوق بزرگي را براي ما به وجود آورده است و اميدوارم اين اولين شروع ما در اين حوزه باشد تا بعدها نيز به صورت متصل اجراهاي بيشتري را داشته باشيم و بتوانيم اين تجربه جالب و شيرين را براي هموطنانمان در سراسر كشور مهيا كنيم.

عليزاده در بخش ديگري از صحبتهايش درباره برنامه‌هاي اين توركنسرت مشترك با «مجيد خلج»، توضيح داد: بيش از بيست سال است كه با همكاري مجيد خلج فعاليت اجرايي داريم و در كشورهاي اروپايي، آمريكايي و فستيوال‌هاي موسيقي نوعي از كار خود را كه طي اين سالها تجربه كرده‌ايم و به شكل خاصي از بداهه‌نوازي مربوط مي‌شود، اجرا كرده‌ايم. اجراي ما شكل خاصي از بداهه‌نوازي رديفي است كه آزادي عمل در آن بيشتر از شكل متداول سنتي آن ديده مي‌شود. اما قطعاتي كه براي اين توركنسرت در نظر گرفته‌ايم به لحظات قبل از كنسرت برمي‌گردد زيرا در اين اجرا همه چيز در لحظه و در برابر مخاطب شكل مي‌گيرد.

او همچنين درباره احتمال انتشار آلبوم اين كنسرت توضيح داد: قطعا وقتي كنسرتي برپا شود، اگر شرايط ضبط و اجراي آن فراهم باشد، اين كار را انجام خواهيم داد. هر چند براي تمام كساني كه موسيقي را اجرا مي‌كنند شكل ايده‌آل برايشان ضبط قطعات در كنسرت زنده است كه متاسفانه معمولا اين اتفاق حاصل نمي‌شود.

عليزاده درباره اجراي قطعات ماندگار و شناخته شده‌اي كه طي اين سالها ساخته،توضيح داد: مدتي است كه اين نكته يكي از دغدغه‌هاي من است، اما متاسفانه از آنجا كه روند پيوسته‌اي در موسيقي ما ديده نمي‌شود اين اتفاق كمتر حاصل مي‌شود. نسل ما هنوز هم كار مي‌كند و از رده خارج نشده است. در حالي كه به واسطه موسيقي كه اين روزها معمول است ،نسل جديد خيلي از آثار نسل ما و نسل‌هاي قبل از خود جداست وموسيقي خود را نمي‌شناسد. اين مايه تاسف است كه امثال ما مرتب كار نكرده‌ايم. لذا اگر كارهاي اثرگذاري در طول تاريخ موسيقي ايران در بخشي از خاطره‌ي مردم جا گرفته لازم است كه در هر دوره آن را مرور كنيم.

اين هنرمند يكي ديگر از دلايل عدم اين اتفاق را ناشي از ارائه آثار تازه در كنسرت‌ها دانست وافزود: معمولا رسم است كه در هر كنسرت بايد كارهاي تازه ارائه شود، در حالي كه اين اتفاق مي‌تواند حالت مصرفي پيدا كند. به زعم بنده همواره تكرار ريشه‌هاي خوب باعث مي‌شود كه اين ريشه‌ها قوي‌تر شود. همان‌طور كه امثال ما به واسطه حضور در مركز حفظ و اشاعه و يا دانشگاه تهران، با موسيقي نسل قبل از خود آشنا شديم و بسياري از ما در اين حوزه باقي ماندند و خيلي‌هاي ديگر ترجيح دادند در حوزه‌هاي ديگر كار كنند. پس اين پيشنهاد خوبي است كه در هر كنسرت حداقل بخشي از كارهاي قديمي ارائه شود و اين جزو برنامه‌هاي من نيز هست كه در كنسرت‌هاي آينده بخشي از كارهاي قديمي خود را مرور كنم.

حسين عليزاده درباره چگونگي ارائه اين قطعات به ياد ماندني و خاطره‌انگيز در برنامه‌هاي آتي خود توضيح داد: بارها اين سوال مطرح شده است كه چرا بسياري از قطعاتي كه در گذر زمان جاودانه شدند، را با همان گروه‌هاي قبلي اجرا نمي‌كنيم. ممكن است اين اتفاق ناشي از عدم همسو بودن سليقه‌هايمان در شرايط حاضر باشد. از سوي ديگر بسياري از هنرمندان آن دوره ديگر فعال نيستند و برخي از آنها نيز به شهرتي رسيده‌اند كه ترجيح مي‌دهند تنها به صحنه بروند.

آهنگساز ني‌نوا ادامه داد: سالهاي قبل فعاليت‌هاي زيادي در اين حوزه انجام دادم وصحبت‌هايي مطرح شد كه ما مجددا در كنار هم كنسرت برويم. اما يادم است در برنامه‌اي كه از سوي آمريكا دعوت شده بوديم و قرار بود تمام هنرمندان را در كنار هم جمع كنيم،به دلايل مختلف نهايتا اين اتفاق ممكن نشد. زيرا امروز سليقه‌ها و اهداف ما تغيير نكرده است و حاضر نيستيم در كنار هم اين برنامه را داشته باشيم. من اين سعي را دارم اما اگر نشد قطعا براي چنين اجرايي از نوازندگان ديگري بهره مي‌گيرم.

او همچنين درباره اجراي موسيقي‌ فيلم‌هايي كه در اين سالها كار كرده ،توضيح داد: موسيقي فيلم يكي از رشته‌هايي است كه عاشق آن هستم و قرار است با اركستر موسيقي ملي يكي از برنامه‌هايمان را به اجراي اين قطعات اختصاص دهيم.

عليزاده درباره سازي كه در اين كنسرت انتخاب كرده است نيز توضيح داد: انتخاب ساز در اين كنسرت‌ها تا حدود زيادي به شرايط آب و هوا بستگي دارد. زيرا مثلا ساز تار مثل ما ايراني‌ها نازك و نارنجي است و با يك نسيم سرما مي‌خورد و با يك آفتاب گرمش مي‌شود، اما در نهايت سعي دارم تار، سه تار و شورانگيز را در كنار سازهاي كوبه‌اي آقاي خلج استفاده كنم.

اين آهنگساز و نوازنده در بخش ديگري از سخنان خود درباره دلايل برپايي اين توركنسرت در شهرها و ارائه آن به صورت يك دو نوازي توضيح داد: در ابتدا كه برنامه‌ريزي‌ها انجام شد تنها بحث اجرا در شهرستانها مطرح بود، هر چند كه متاسفانه رفتن به شهرستان با حضور عوامل اجرايي زياد نيازمند برنامه‌ريزي طولاني و همكاري بيشتر است و متاسفانه اين ارتباط را با شهرستانها نداشته‌ايم واين موضوع در هر استان چندين‌برابر بيش از تهران مشكل ايجاد مي‌كند و شايد يكي از دلايل دونفره بودن ما نيز ناشي از اين نكته باشد.

آهنگساز قطعه «تركمن» خاطرنشان كرد: مدت زيادي است كه هر كس سراغ كنسرت مي‌رود ابتدا مي‌پرسد چه كسي قرار است در اين برنامه بخواند؟ در حالي كه حتي سالهاي قبل از انقلاب نيز فرهنگ موسيقي مستقل و بدون كلام به شدت احساس مي‌شد، اما هر چه جنبه عامه‌پسندانه موسيقي بيشتر شود بلافاصله موضوع شعر و خواننده مطرح مي‌شود.اي كاش به بخشهاي ديگري از موسيقي هم اهميت دهيم، همانطور كه اجراهاي دونوازي يا تك نوازي در ساير دنيا جايگاه ويژه‌اي دارد. متاسفانه مشكلات بروكراسي كنسرت‌ها به قدري زياد است كه ما نسبت به قرني كه در آن زندگي مي‌كنيم عقب افتاده‌ايم و اين انتظار براي كسب مجوز براي هيچ هنرمندي خوب نيست.

به گزارش ايسنا، مجيد خلج كه در اين سالها در حوزه‌ي ارائه موسيقي ايراني و شناسايي آن به هنرمندان ديگر كشورها كنسرت‌هاي بسيار برپا كرده و درآكادمي‌هاي مهمي مشغول به تدريس است، نيز در بخش ديگري از اين نشست درباره تجربياتش گفت: طي دوراني كه در فرانسه اقامت داشتم، بيشتر هدفم اين بود كه ساز تنبك معرفي شود، از اين رو در مراكز مهمي همچون شهر موسيقي پاريس يا دانشكده موسيقي بازل در سوئيس مشغول به تدريس شدم و شاهد حضور علاقمندان بسياري از سراسر جهان بودم. وجود اين دپارتمان‌هاي موسيقي شرق باعث شده تا اين افراد از دولت‌هايشان بورس بگيرند و به مطالعه اين موسيقي بپردازند. اين فرصت براي من نيز مغتنم بود.

او اضافه كرد: وقتي هنرمند بين‌المللي با سازي از فرهنگ ما آشنا مي‌شود، در واقع بخشي از اين فرهنگ را به كشورش مي‌برد و اين نكته بايد براي ما حائز اهميت باشد. خوشبختانه امروز برخورد غربي‌ها و شرقي‌ها با موسيقي ما يك برخورد كاملا آگاهانه است و در آن به كليت هنر ايراني توجه دارند. لذا زماني كه به موسيقي ايران مي‌پردازند، هميشه اين تلاش را داشته‌اند تا اين ارتباط را با آن ارزشهاي بنيادين اين فرهنگ برقرار كند. البته نبايد فراموش كنم كه تشويق‌هاي حسين عليزاده در اين سالها به من كمك زيادي كرد.

او همچنين درباره آموزش سازهاي ضربي و كوبه‌اي توضيح داد: خوشبختانه آموزش اين سازها براي غربي‌ها آسان‌تر است و كساني كه آن را فرا مي‌گيرند صرفا موزيسين و متخصص نيستند. آنها نگاه كلي‌تري دارند و برايشان تنها يك ساز مطرح نيست. بلكه به بخشي از فرهنگ دنيا مي‌نگرند و برخورد طبيعي و مستقيمي با آن دارند.

اين نوازنده سازهاي كوبه‌اي نيز كه در اين توركنسرت عليزاده را همراهي خواهد كرد، در بخش ديگري از سخنان خود بيان كرد: ديد نوازنده‌ي تنبك از برخورد با پديده‌ي بداهه نوازي بسيار مهم است، ما اين تجربه را بيست سال پيش در كنار هم و در فرانسه آغاز كرده‌ايم و بيشتر برايمان يك پرش و جدايي از آن شيوه معمول سنتي بود كه زاييده حس دروني است كه در لحظه اتفاق افتاد و به مرور در كنسرت‌هاي متفاوت شكل گرفت و آقاي عليزاده به شدت باعث بسط آن شدند.

خلج خاطر نشان كرد: به شخصه از كارهاي اساتيد گذشته بهره گرفتم و به ويژه از شيوه‌ي تنبك‌نوازي استاد تهراني درس آموخته‌ام و تلاش دارم رنگ‌آميزي ايشان را در كارهاي خودم نقش دهم. اما بايد اشاره كنم كه در اين كنسرت نقش تنبك بيشتر زاييده يك تجربه است.

عليزاده نيز در تكميل سخنان خلج يادآور شد: در موسيقي سنتي ما تنبك همواره نقش همراهي كننده را داشته و موضوع اصلي ملودي‌هايي است كه ساز ايجاد مي‌كند، اما در اين شيوه خيلي مواقع وقتي حس دروني دونفر به هم نزديك مي‌شود، تنها ساز نيست كه سوژه ملودي را ارائه مي‌دهد. اين تجربه بسيار جالبي است كه از قراردادها كم مي‌كند.

او اضافه كرد: در پنج شش دهه گذشته به غير از سالهايي كه در دانشگاه تدريس رديف موسيقي ايران باب شد، بداهه‌نوازي در موسيقي رديفي فراموش شده بود و بداهه‌نوازي بيشتر از طريق اساتيدي كه موسيقي مجلسي هنري كار كرده بودند انجام مي‌شد. در اين سالها هنرمنداني همچون كسايي، شهناز و ... بر اساس موتيف‌ها و ايده‌هاي خود بداهه‌نوازي مي‌كردند. اين شكل سنتي نبوده و ايده‌اي نيست كه سنتي‌ هم باشد بلكه يك نوازنده تنبك در اجراي بداهه‌نوازي مي‌تواند ايده‌اي ايجاد كند كه شكل جذابي ارائه دهد.

به گزارش ايسنا،حسين عليزاده در بخش ديگري از اين نشست درباره شايعه روي‌آوردن خود به آهنگسازي به جاي حضور در صحنه به عنوان نوازنده گفت: از زماني كه هنرستان مي‌رفتم خيلي دوست داشتم به عنوان آهنگساز فعاليتم را ادامه دهم و البته در آن سالها نوازندگي را هم به شكل جدي آموختم. اين آرزوي ديرينه‌اي در من بوده، در حاليكه نوازندگي را با شوق و علاقه دنبال كردم اما تا به امروز آهنگسازي را از زاويه نوازندگي جلو برده‌ام. نوازندگي كار بسيار دشواري است و هنرمند در اين عرصه بايد هميشه روي فرم باشد. اما همواره دوست دارم شرايط جامعه به گونه‌اي باشد كه يك روز صحنه‌ را از طريق نوازندگي ترك كنم و فقط روي آهنگسازي متمركز شوم.

او خاطرنشان كرد: شرايط اجراي كنسرت در ايران بايد به گونه‌اي پيش برود كه هنرمندان تشويق شوند، در حالي كه وضعيت فعلي به قدري انرژي هنرمند را مي‌گيرد كه براي به صحنه آمدن بارها مورد توهين قرار مي‌گيرند و واي به حال ما كه هنرمندانمان براي به صحنه آمدن و دريافت مجوز چنين توهين‌هايي را تاب مي‌آورند. توهين در اين است كه هنرمنداني كه افتخار و سرمايه اين مملكت هستند توسط آدم‌هايي كه صلاحيت ارائه مجوز كنسرت را ندارند، بايد تاييد شوند. اين اتفاق باعث مي‌شود كه هنرمند آرام آرام شوق صحنه را از دست بدهد.

عليزاده آرزو كرد تا جايي كه انرژي دارد نوازندگي را ارائه دهد و گفت: ايده‌هاي بسيار زياد و انجام نشده‌اي در حوزه آهنگسازي دارم كه اميدوارم تا زماني كه ذهنم ياري مي‌كند، آنها را دنبال كنم.

او همچنين در پاسخ به سوال ديگري درباره لغو شدن كنسرت گروه‌هاي مختلف در شهرستانها و احتمال چنين اتفاقي در مورد كنسرت خودش در اين برنامه گفت: قطعا از اين اتفاق ترسي ندارم، چون ما اگر در اين مدت چيزي ياد نگرفته باشيم، اما حداقل پوستمان كلفت شده است و هر لحظه بايد اين فرض را بدهيم كه كنسرت‌مان نمي‌تواند اجرا شود. از سوي ديگر هيچ وقت در مورد مسائل فرهنگي در ايران براي درازمدت نمي‌توان فكر و برنامه‌ريزي كرد و اين بلاتكليفي همواره پيش روي موسيقي ما بوده است .

اين نوازنده تار تصريح كرد: كسي به اين سوال پاسخ نمي‌دهد كه چرا در مملكتي كه حكومت مستقلي با قوانين ثبت شده وجود دارد ،همه چيز براي هنر بايد ملوك الطوايفي باشد وچرا يك شخص مي‌تواند در جايي بر اساس نظر شخصي خودش عمل كند؟ لذا اگر فردا به من بگويند كه نمي‌توانم در فلان سالن اجرا بروم تعجب نخواهم كرد. اما معتقدم اگر روند فعلي براي موسيقي هر دولتي ادامه بدهد،اين كارنامه بسيار منفي براي اوست. زيرا تكليف اين هنر روشن نيست و اگر قرار است هنر حضور جدي داشته باشد، بايد به آن احترام گذاشت.

عليزاده درباره عدم حضور خود در جشنواره بين‌المللي موسيقي فجر نيز توضيح داد: به زعم بنده هنرمند بايد آزاد باشد تا هر وقت حسش را داشت هنرش را ارائه كند. به شخصه جزو هنرمنداني نيستم كه موسيقي سفارشي كار مي‌كند و تنها كارهاي سفارشي‌ام موسيقي فيلم است كه به آن علاقه زيادي دارم و معتقدم درباره هنري بودن اين كارهاي سفارشي بايد بحث كرد. امروز موسيقي نبايد به مسيري برود كه تنها از طريق سفارشي بودن توجيه شود.

او همچنين جشنواره موسيقي فجر را يك جشنواره صرفا هنري ندانست و معتقد است: اين جشنواره بيشتر بار سياسي دارد، در حاليكه هنرمند بايد اين شور و علاقه را داشته باشد كه در آن شركت كند يا نكند. شركت در جشنواره موسيقي فجر تشريفاتي دارد كه شرايط خود را مي‌طلبد و موضع سياسي من نسبت به اين جشنواره به گونه‌اي است كه هيچ وقت از نظر هنري با هنرمندان طراز اول اين حوزه صحبت نشده است و خيلي از تصميمات آن در دقيقه 90 اتفاق افتاده است و اين چيزي است كه من در موسيقي به آن تن نمي‌دهم. فراموش نكنيد كمبود و بي‌مهري كه به موسيقي شده با سالي يك جشنواره برطرف نمي‌شود و اگر هنرمندان اين عرصه بخواهند حداقل اعتراضي نسبت به برخوردي كه در اين سالها با موسيقي شده، داشته باشند اين است كه در جشنواره فجر حضور پيدا نكنند.

كيوان فرزين ـ مدير مسوئل نشريه «فرهنگ و آهنگ» نيز درباره‌ي كنسرت خلج و عليزاده توضيح داد: براي انتخاب شهرها تلاش كرديم به سمت مكان‌هايي برويم كه بهترين سالن‌ها را براي اجرا دارند.براي تهران نيز اميدواريم رايزني‌هايمان براي داشتن تالار وحدت به نتيجه برسد.

مجيد خلج و حسين عليزاده طي ماه دسامبر سال 2011 تور كنسرت ديگري در پنج شهر اروپايي همچون پاريس،بروكسل،آمستردام،سالزبورگ و ... دارند.

توركنسرت حسين عليزاده و مجيد خلج 28 و 29 بهمن ماه در آمفي‌تئاتر شهيد رجايي قزوين آغاز مي‌شود و1 و 2 اسفند در تالار خاتم‌الانبياء رشت و 5 و 6 اسفند در تالار فخرالدين اسعد گرگاني، 14 و 15 اسفند در تالار حافظيه شيراز و 18 .و 19 اسفند در تالار شهيد آويني بندرعباس كنسرت دارند.

از 20 اسفند اين تور كنسرت براي تعطيلات نوروزي متوقف مي‌شود و برنامه بعدي آنها براي هفته سوم فروردين‌ماه در تهران در حال برنامه‌ريزي است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 15:40  توسط علی سه تاری  | 

مديريت اجرايي كارگاه تخصصي آواز «محمدرضا شجريان» در نمابري از علاقه‌مندان خواست نسبت به حذف فيلم منتشر شده از اين‌ كارگاه از سايت‌ها و وبلاگ‌هاي شخصي‌شان اقدام كنند.

در بخش‌هايي از اين نمابر ارسالي آمده است:

«به تازگي فيلمي كوتاه و البته بدون مجوز، از مرحله‌ي نخست گزينش هنرجويان متقاضي حضور در كارگاه‌ تخصصي آواز استاد شجريان در سايت‌ها، وبلا‌گ‌ها و تلفن‌هاي همراه دست‌به‌دست مي‌شود، درباره‌ي اين اقدام مسوول تصويربرداري كارگاه، ذكر چند نكته حايز اهميت است.

با توجه به نظر استاد شجريان مبني بر عدم پخش تصاوير كارگاه، قرار شد مسوول تصويربرداري كارگاه در پايان هر جلسه كليه‌ي راش‌هاي گرفته شده را در اختيار مديريت اجرايي كارگاه قرار دهد، متاسفانه پيش از آغاز جلسه‌ي دوم كارگاه، مدير تصويربرداري، آقاي «حسن نقاشي» به رغم تمامي تذكرات و يادآوري‌ها، اقدام به پخش فيلمي كوتاه از كارگاه در وبلاگ شخصي خود كرد و در ذيل اين فيلم در نوشته‌اي به مخاطب خود اين‌گونه القا نموده كه ايشان در حال ساخت مستندي از زندگي و آثار استاد شجريان با عنوان «راز مانا» است»

در اين نمابر ادعا شده كه ساخت اين مستند صحت ندارد و آورده است:«متاسفانه اين كارگردان در چينش تصاوير نيز به گونه‌اي عمل كرد كه موجب رنجش تعدادي از هنرجويان كارگاه آواز شد. فيلم مذكور پس از برخورد با تصوير‌بردار از روي سايت برداشته و ايشان از ادامه‌ي همكاري با پروژه كنار گذاشته شد. اين درحالي بود كه كليه‌ي اتفاقات فوق به جهت بر هم نخوردن آرامش استاد از ايشان مخفي نگاه داشته شد، ولي متاسفانه پس از سه سال اين فيلم در ابعاد گسترده در وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مدعي هواداري استاد پخش شده است.»

در پايان اين نمابر آمده است:«مديريت اجرايي كارگاه تخصصي آواز، ضمن عذرخواهي از استاد شجريان به جهت بروز اين اتفاقات، از تمامي علاقه‌مندان و هواداران استاد تقاضا دارد، به منظور احترام به خواست ايشان، نسبت به حذف فيلم مذكور از سايت‌ها و وبلاگ‌هاي شخصي خود اقدام لازم را مبذول دارند.»

گفتني است: خبرنگار ايسنا پيگير تماس با حسن نقاشي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 13:12  توسط علی سه تاری  | 

به عنوان يك كارشناس موسيقی لازم دانستم درباره فرمايش استاد عليرضا افتخاری برای اجرای ربنا توضيحاتی را خدمت حضرت استاد و خوانندگان عزيز ارائه دهم.
آقاي افتخاری فرمودند كه اگر رهبري اجازه بدهند ربنا را ايشان بخوانند؛
اجازه رهبر هم دست شماست قربان! اما با كدام صدا وسعت صوتی و تكنيك آوازی؟!
چرا در اين سن داريد چنين حرف‌هايی را مي‌زنيد كه موسيقيدانان ايران به شما بخندند؟
آخرين نتی كه حنجره شما توان اجرای آن را داشت نت سل بود كه در اثر مقام صبر زنده‌ياد استاد پرويز مشكاتيان به سختی اجرا كرديد! شما در اجرای آثار تكنيكی چنان مشكل داشتيد كه سال ٧١ آهنگساز همان اثر را به مرحوم ايرج بسطامی سپرد و اجرای استادانه بسطامی همه را به تحسين واداشت، در حالي كه ربنا از نت سی بمل شروع مي‌شود و اوجش به نت می مي‌رسد (يعني يك ششم بزرگ بالاتر از آخرين توان صوتی شما) 
شما توان تكنيكی خواندن يك نت زينت را نداريد در حالي كه ربنای شجريان سراسر نت‌های زينت و پاساژهای آوازی دارد و از همه مهم‌تر فالشی بالفطره صدای شماست كه  مردم هنرشناس ايران هرگز آن را نمي‌تواند جايگزين صدای رويايی محمدرضا شجريان كنند و بهترين گواه فالش بودن شما اين كه در طول ٣٠ سال فعاليت حتی يك كنسرت درست و حسابي هم اجرا نكرديد چون توان اجرای زنده نداريد و تنها با امكانات استديويی صدای شما قابل پخش است.
آيا تمسخر ايميتاسيون ضعيف شما از استاد ايرج توسط مردم در دهه ٧٠ و يا اجرای افتضاح آثار زيبای
تجويدی و خرم را كه پيشتر مردم با صدای دلكش و ... شنيدند كافی نبود؟
چرا راه دور برويم؟ بجای رقابت با شجريان در اثر ربنا آهنگ "خواهم كه بر مويش" و "وصل مشكل" شيدا كه توسط هم شما و هم شجريان اجرا شده گوش كنيد.
ايرج درحالی كه آثار كلاسيك راديو گل‌ها را اجرا مي‌كرد، به خاطر تكنيك بي‌نظير و رفلكس حنجره اش وقتی برای فيلم های عاميانه مي‌خواند مورد تحسين همگان بود چرا كه آن تكنيك ناب را از محافل هنری به سفره دل‌های مردم می آورد اما شما كمبودهای تكنيكيتان را آنقدر كاست كرديد تا تيراژتان به ٥٠٠٠ نسخه رسيده است.
آقاي افتخاری! همان خواننده كوچه بازاری صدا و سيمايی باش و بيش از اين خودت را مسخره خاص و عام نكن.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 13:20  توسط علی سه تاری  | 

راجر واترز

واترز گفت این گروه در مبارزه با یک "رژیم سرکوبگر و خشن" نقش بازی می کند.

راجر واترز بنیانگذار گروه پینک فلوید می گوید از اینکه به یک گروه ایرانی در کانادا اجازه داده است از آهنگ معروف "آجر دیگری در دیوار" برای اعتراض به حکومت ایران استفاده کند اصلا پشیمان نیست.

اخیرا یک گروه موسیقی در تورنتو به نام "بلرد ویژن" که دو برادر ایرانی خوانندگان آن هستند با بازنویسی آهنگ "آجر دیگری در دیوار" (Another Brick in the Wall) به بیان خشمی که گفته می شود بسیاری از جوانان علیه حکومت احساس می کنند پرداخت.

"بلرد ویژن" یک مصرع از آهنگ اصلی (آهای معلم، بچه ها را به حال خود بگذار) را به "آهای آیت الله، بچه ها را به حال خود بگذار" تغییر داده است.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس واترز گفت او هنرمندانی را که از این آهنگ برای مقاومت در برابر همه انواع سرکوب استفاده می کنند تشویق می کند.

او در بیانیه ای گفت که به عقیده او گروه "بلرد ویژن" نقشی حیاتی "در مقاومت در برابر رژیمی که هم سرکوبگر و هم خشن است" بازی می کند.

واترز اکنون برای انجام یک تور جهانی آماده می شود.

او در حالی که تمرین را برای دقایقی تعطیل کرده بود گفت: "من از مقاومت دانش آموزان در آفریقای جنوبی علیه آن رژیم سرکوبگر و خشن حمایت و آن را تشویق می کردم و همچنین از مقاومت بچه های فلسطینی در غزه و کرانه باختری در مقابل اشغال سرکوبگرانه و خشنی که تحمل می کنند حمایت کردم و آن را تشویق می کنم."

برادران ایرانی گروه "بلرد ویژن" به خاطر نگرانی درباره امنیت اقوام خود در ایران نام خانوادگی خود را فاش نمی کنند.

در ویدئوی آهنگ بازسازی شده پینک فلوید که توسط بابک پیامی ساخته شده تصاویری از حوادث پس از انتخابات سال گذشته ایران دیده می شود.

آن انتخابات که محمود احمدی نژاد در آن برنده اعلام شد اتهام تقلب گسترده از سوی گروه های بزرگی از مردم که در اعتراض به خیابان ها ریختند را به دنبال داشت.

این ویدئو تاکنون 247 هزار بار در یوتیوب تماشا شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 17:21  توسط علی سه تاری  |